من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
که خوش بود ز عزیزان، تحمل خواری
۱به هر سلاح که خون مرا بخواهی ریخت
حلال کردمت الا به تیغ بیزاری
۲تو در دل من از آن خوشتری و شیرینتر
که من ترش بنشینم ز تلخ گفتاری
۳اگر دعات ارادت بود و گر دشنام
بگوی از آن لب شیرین که شهد میباری
۴اگر به صید رَوی وحشی از تو نگریزد
که در کمند تو راحت بود گرفتاری
۵به انتظار عیادت که دوست میآید
خوش است بر دلِ رنجورِ عشق، بیماری
۶گرم تو زهر دهی چون عسل بیاشامم
به شرط آن که به دست رقیب نسپاری
۷تو میروی و مرا چشم و دل به جانب توست
ولی چه سود؟ که جانب نگه نمیداری
۸گرت چو من غم عشقی زمانه پیش آرد
دگر غم همه عالم به هیچ نشماری
۹درازنای شب از چشم دردمندان پرس
که هر چه پیش تو سهل است سهل پنداری
۱۰حکایت من و مجنون به یکدگر ماند
نیافتیم و بمردیم در طلبکاری
۱۱بنال سعدی اگر چاره وصالت نیست
که نیست چاره بیچارگان به جز زاری
۱۲