پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
اللَه اللَه تو فراموش مکن صحبت ما را
۱قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سستعهدی که تحمل نکند بار جفا را
۲گر مُخَیَّر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
۳گر سرم میرود از عهد تو سر بازنپیچم
تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را
۴خنُک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را
۵باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن
تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را
۶از سر زلف عروسان چمن دست بدارد
به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را
۷سر انگشت تَحَیُّر بگزد عقل به دندان
چون تأمل کند این صورت انگشتنما را
۸آرزو میکندم شمعصفت پیش وجودت
که سراپای بسوزند من بی سر و پا را
۹چشم کوتهنظران بر ورق صورت خوبان
خط همیبیند و عارف قلم صنع خدا را
۱۰همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن
خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را
۱۱مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند
به سر تربت سعدی بطلب مهرْگیا را
۱۲هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
قُل لِصاحٍ تَرَکَ النّاسَ مِن الوَجْدِ سُکاریٰ
۱۳