هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش
۱کی بود جای ملک در خانهٔ صورت پرست
رو چو صورت محو کردی با ملک همخانه باش
۲پاک چشمان را ز روی خوب دیدن منع نیست
سجده کایزد را بود گو سجده گه بتخانه باش
۳گر مرید صورتی در صومعه زنار بند
ور مُرائی نیستی در میکده فرزانه باش
۴خانه آبادان درون باید نه بیرون پر نگار
مرد عارف اندرون را گو برون دیوانه باش
۵عاشقی بر خویشتن چون پیله گرد خویش تن
ور نه بر خود عاشقی جانباز چون پروانه باش
۶سعدیا قدری ندارد طمطراق خواجگی
چون گهر در سنگ زی چون گنج در ویرانه باش
۷