گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
اگر خدای پرستی هواپرست مباش
۱به عین عجب و تکبر نگه به خلق مکن
که دوستان خدا ممکناند در اوباش
۲بر این زمین که تو بینی ملوک طبعانند
که ملک روی زمین پیششان نیرزد لاش
۳به چشم کوته اغیار در نمیآیند
مثال چشمهٔ خورشید و دیدهٔ خفاش
۴کرم کنند و نبینند بر کسی منت
قفا خورند و نجویند با کسی پرخاش
۵ز دیگدان لئیمان چو دود بگریزند
نه دست کفچه کنند از برای کاسهٔ آش
۶دل از محبت دنیا و آخرت خالی
که ذکر دوست توان کرد یا حساب قماش
۷به نیکمردی در حضرت خدای، قبول
میان خلق به رندی و لاابالی فاش
۸قدم زنند بزرگان دین و دم نزنند
که از میان تهی بانگ میکند خشخاش
۹کمال نفس خردمند نیکبخت آن است
که سر گران نکند بر قلندر قلاش
۱۰مقام صالح و فاجر هنوز پیدا نیست
نظر به حسن معاد است نی به حسن معاش
۱۱اگر ز مغز حقیقت به پوست خرسندی
تو نیز جامهٔ ازرق بپوش و سر بتراش
۱۲مراد اهل طریقت لباس ظاهر نیست
کمر به خدمت سلطان ببند و صوفی باش
۱۳وز آنچه فیض خداوند بر تو میپاشد
تو نیز در قدم بندگان او میپاش
۱۴چو دور دور تو باشد مراد خلق بده
چو دست دست تو باشد درون کس مخراش
۱۵نه صورتیست مزخرف عبارت سعدی
چنانکه بر در گرمابه میکند نقاش
۱۶که برقعیست مرصع به لعل و مروارید
فرو گذاشته بر روی شاهد جماش
۱۷