صاحبا، عمر عزیز است غنیمت دانش
گوی خیری که توانی ببر از میدانش
۱چیست دوران ریاست که فلک با همه قدر
حاصل آن است که دایم نبود دورانش
۲آن خدای است تعالی، ملک الملک قدیم
که تغیّر نکند ملکت جاویدانش
۳جای گریهست بر این عمر که چون غنچهٔ گل
پنج روز است بقای دهن خندانش
۴دهنی شیر به کودک ندهد مادر دهر
که دگرباره به خون در نبرد دندانش
۵مقبل امروز کند داروی درد دل ریش
که پس از مرگ میسر نشود درمانش
۶هر که دانه نفشانَد به زمستان در خاک
ناامیدی بود از دخل به تابستانش
۷گر عمارت کنی از بهر نشستن شاید
ور نه از بهر گذشتن مکن آبادانش
۸دست در دامن مردان زن و اندیشه مدار
هر که با نوح نشیند چه غم از طوفانش
۹معرفت داری و سرمایهٔ بازرگانی
چه به از دولت باقی بده و بستانش
۱۰دولتت باد و گر از روی حقیقت پرسی
دولت آن است که محمود بود پایانش
۱۱خوی سعدیست نصیحت چه کند گر نکند
مشک دارد نتواند که کند پنهانش
۱۲