آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
بر زوال ملک مُستَعصِم امیرالمؤمنین
۱ای محمد گر قیامت میبرآری سر ز خاک
سر برآور وین قیامت در میان خلق بین
۲نازنینان حرم را خون خلق بیدریغ
ز آستان بگذشت و ما را خون چشم از آستین
۳زینهار از دور گیتی، و انقلاب روزگار
در خیال کس نیامد کانچنان گردد چنین
۴دیده بردار ای که دیدی شوکت بابالحرم
قیصران روم سر بر خاک و خاقانان چین
۵خون فرزندان عم مصطفی شد ریخته
هم بر آن خاکی که سلطانان نهادندی جبین
۶وه که گر بر خون آن پاکان فرود آید مگس
تا قیامت در دهانش تلخ گردد انگبین
۷بعد از این آسایش از دنیا نشاید چشم داشت
قیر در انگشتری ماند چو برخیزد نگین
۸دجله خونابست ازین پس گر نهد سر در نشیب
خاک نخلستان بَطحا را کند در خون عجین
۹روی دریا در هم آمد زین حدیث هولناک
میتوان دانست بر رویش ز موج افتاده چین
۱۰گریه بیهودست و بیحاصل بود شستن به آب
آدمی را حسرت از دل و اسب را داغ از سَرین
۱۱نوحه لایق نیست بر خاک شهیدان زانکه هست
کمترین دولت مر ایشان را بهشتِ برترین
۱۲لیکن از روی مسلمانی و کوی مرحمت
مهربان را دل بسوزد بر فراق نازنین
۱۳باش تا فردا که بینی روز داد و رستخیز
وز لحد با زخم خونآلوده برخیزد دفین
۱۴بر زمین خاک قَدَمشان توتیای چشم بود
روز محشر خونشان گلگونهٔ حوران عین
۱۵قالب مجروح اگر در خاک و خون غلطد چه باک
روح پاک اندر جوار لطف ربالعالمین
۱۶تکیه بر دنیا نشاید کرد و دل بر وی نهاد
کاسمان گاهی به مهرست ای برادر گه به کین
۱۷چرخ گردان بر زمین گویی دو سنگ آسیاست
در میان هر دو روز و شب دل مردم طَحین
۱۸زور بازوی شجاعت برنتابد با اجل
چون قضا آمد نماند قوت رای رزین
۱۹تیغ هندی برنیاید روز پیکار از نیام
شیرمردی را که باشد مرگ پنهان در کمین
۲۰تجربت بیفایده است آنجا که برگردید بخت
حمله آوردن چه سود آن را که در گردید زین
۲۱کرکسانند از پی مردار دنیا جنگجوی
ای برادر گر خردمندی چو سیمرغان نشین
۲۲ملک دنیا را چه قیمت حاجت اینست از خدای
گو نگه دارد به ما بر ملک ایمان و یقین
۲۳یارب این رکن مسلمانی به امنآباد دار
در پناه شاه عادل پیشوای ملک و دین
۲۴خسرو صاحبقران غوث زمان بوبکر سعد
آنکه اخلاقش پسندیدست و اوصافش گزین
۲۵مصلحت بود اختیار رای روشنبین او
با زبردستان سخن گفتن نشاید جز به لین
۲۶لاجرم در بَرّ و بحرش داعیان دولتند
کای هزاران آفرین بر جانت از جانآفرین
۲۷روزگارت با سعادت باد و سعدت پایدار
رایتت منصور و بختت بار و اقبالت معین
۲۸