ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱ذکر وفات امیرفخرالدین ابیبکر طاب ثراهوجود عاریتی دل درو نشاید بستهمانکه مرهم جان بود دل به نیش بخستخواندن شعر ‹
- ۲در مرثیهٔ عز الدین احمد بن یوسفدردی به دل رسید که آرام جان برفتوان هر که در جهان به دریغ از جهان برفتخواندن شعر ‹
- ۳در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگیبه اتّفاق، دگر دل به کَس نباید دادزِ خستگی که درین نوبت اتّفاق افتادخواندن شعر ‹
- ۴در مرثیهٔ سعد بن ابوبکربه هیچ باغ نبود آن درخت مانندشکه تندباد اجل بیدریغ برکندشخواندن شعر ‹
- ۵در مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگیدل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟یتیم خسته که از پای برکند خارش؟خواندن شعر ‹
- ۶در زوال خلافت بنیعباسآسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمینبر زوال ملک مُستَعصِم امیرالمؤمنینخواندن شعر ‹
- ۷ترجیع بند در مرثیهٔ سعد بن ابوبکرغریبان را دل از بهر تو خونستدل خویشان نمیدانم که چونستخواندن شعر ‹
