ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱شمارهٔ ۱دانی چه گفتهاند بنی عوف در عربنسل بریده به که موالید بیادبخواندن شعر ‹
- ۲شمارهٔ ۲خیری که برآیدت به توفیق از دستدر حق کسی کن که درو خیری هستخواندن شعر ‹
- ۳شمارهٔ ۳گر سِفله به مال و جاه از آزاده بهاست،سگ نیز به صید از آدمیزاده بهاستخواندن شعر ‹
- ۴شمارهٔ ۴کس نیست که مهر تو درو شاید بستپس پیش تو ناچار کمر باید بستخواندن شعر ‹
- ۵شمارهٔ ۵دولت جاوید به طاعت درستسود مسافر به بضاعت درستخواندن شعر ‹
- ۶شمارهٔ ۶گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیستگر نامه رد کنند گناه رسول نیستخواندن شعر ‹
- ۷شمارهٔ ۷رفتن چو ضرورتاست و منزل به گذاشت،من خود ننهم دلی که بر باید داشتخواندن شعر ‹
- ۸شمارهٔ ۸هر که گوید کلاغ چون باز استنشنوندش که دیدهها باز استخواندن شعر ‹
- ۹شمارهٔ ۹گر راه نمایی، همه عالم راهاستور دست نگیری، همه عالم چاهاستخواندن شعر ‹
- ۱۰شمارهٔ ۱۰خواهی که به طبعت همه کس دارد دوستبا هر که در اوفتی چنان باش که اوستخواندن شعر ‹
- ۱۱شمارهٔ ۱۱اگر بَوّاب و سرهنگان هم از درگه برانندت،از آن بهتر که در پهلوی مجهولی نشانندت!خواندن شعر ‹
- ۱۲شمارهٔ ۱۲اینبار نه بانگ چنگ و نای و دهلاستکاین بار شکار شیر و جنگ مُغُلاست!خواندن شعر ‹
- ۱۳شمارهٔ ۱۳از مایهٔ بیسود نیاساید مردمار از دم خویش چند بتواند خوردخواندن شعر ‹
- ۱۴شمارهٔ ۱۴گمان مبر که جهان اعتماد را شایدکه بیعدم نبود هر چه در وجود آیدخواندن شعر ‹
- ۱۵شمارهٔ ۱۵بیچاره که در میان دریا افتادمسکین چه کند که دست و پایی نزندخواندن شعر ‹
- ۱۶شمارهٔ ۱۶توان نان خورد اگر دندان نباشدمصیبت آن بود که نان نباشدخواندن شعر ‹
