غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۱ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است

دیده کنعانیان را بوی پیراهن بس است

۱

ظلمت شب های غم را لشکری در کار نیست

این سیاهی را فروغ باده روشن بس است

۲

عقل بیجا می کند پا از گلیم خود دراز

ذره را میدان جولان دیده روزن بس است

۳

از تنزل می توان دادن فلک را خاکمال

خاکساری سد راه جرأت دشمن بس است

۴

سیلیی خاموش سازد طفل بازیگوش را

عقل دعوی دار را یک رطل مرد افکن بس است

۵

چون نباشد دل به جای خود، زره دام بلاست

اهل جرأت را لباس جنگ، پیراهن بس است

۶

نیست صائب دیده ما بر فروغ عاریت

بی کسان را شمع بالین دیده روشن بس است

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: بس استقافیه: ـن۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. نیستاست
  3. درازاست
  4. خاکمالاست
  5. رااست
  6. بلاستاست
  7. عاریتاست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.