شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است
چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است
۱مشت آبی می کند خواب گران را تار و مار
قطره اشکی پی ویرانی عالم بس است
۲طفل را حال پدر آیینه عبرت نماست
گوشمال آدم از بهر بنی آدم بس است
۳گو ندارد ماتم ما بی کسان را هیچ کس
حلقه فتراک، ما را حلقه ماتم بس است
۴ترک احسان است احسان پیش ما آزادگان
طی کند آوازه احسان خود حاتم بس است
۵بعد ازین دوران شهرت از سفالین جام ماست
تا به کی در دور باشد نام جام جم، بس است!
۶بر نتابد منت مرهم دل مجروح ما
زخم ما را خون گرم ما، همان مرهم بس است
۷شاهد خودبینی خوبان درین بستانسرا
بر سر زانوی گل، آیینه شبنم بس است
۸خامشی آرد پریزادان معنی را به دام
توشه غواص گوهرجوی، پاس دم بس است
۹زود سیری های دولت را اگر خواهی دلیل
از سلیمان روی پنهان کردن خاتم بس است
۱۰غم مخور صائب اگر ننشست نقشت در جهان
اهل معنی را ز عالم نام چون خاتم بس است
۱۱