چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است
شهربند دام باغ دلگشای ما بس است
۱خرقه بر بالای ارباب تجرد پینه است
پهلوی لاغر به جای بوریای ما بس است
۲بی نیازانیم، ما را ناز بالش گو مباش
غنچه خسبانیم، زانو متکای ما بس است
۳سیر چشمانیم، ما را بر زر گل چشم نیست
برگ سبزی از گلستان خونبهای ما بس است
۴چشم چون شبنم نمی دوزیم بر رخسار گل
غنچه منقار باغ دلگشای ما بس است
۵ما حریف چشم شور آب زمزم نیستیم
طاق ابروی تو محراب دعای ما بس است
۶این سگانی را که سیر آسمان رو داده است
استخوان را گر نگیرند از همای ما بس است
۷اصفهان گو پشت چشم از سرمه پر نازک مکن
خاک دامنگیر غربت توتیای ما بس است
۸بر لب خاموش ما قفل ادب تا کی زدن؟
تنگ گیری بر گلوی سرمه سای ما بس است
۹خوش نشین چهره گل همچو شبنم نیستیم
گر دهی در رخنه دیوار جای ما بس است
۱۰بر در بیگانگی گر مردم عالم زنند
معنی بیگانه صائب آشنای ما بس است
۱۱