شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
صیقل آیینه تاریک ما در آتش است
۱گرم رفتاران نمی بینند زیر پای خویش
گر به آب خضر افتد راه ما در آتش است
۲عارفان از قهر بیش از لطف می یابند فیض
بر خلیل الله باغ دلگشا در آتش است
۳وای بر من کز فروغ گوهر یکتای او
نعل هر موجی درین دریا جدا در آتش است
۴خون گرم ما شهیدان را چسان پامال ساخت؟
پای سیمینی که از رنگ حنا در آتش است
۵شد نهان از دیده ها تا گوشه ابرو نمود
نعل ماه نو نمی دانم کجا در آتش است
۶برنیاید خارخار از طینت ماهی به فلس
غوطه گر در زر زند، حرص گدا در آتش است
۷آتش و پنبه است با هم صحبت آهن دلان
نعل تیغ کج ازان گلگون قبا در آتش است
۸بس که از خوبی گلوسوزست سر تا پای او
دل ز حیران نمی داند کجا در آتش است
۹آرزوها در کهنسالی دو بالا می شود
نعل حرص پیر از قد دو تا در آتش است
۱۰می پرد چشم سبک مغزان پی دنیای پوچ
از برای برگ کاهی کهربا در آتش است
۱۱شوق، صائب می شود افتادگان را بال و پر
در بیابان طلب هر نقش پا در آتش است
۱۲