پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
بر گل کاغذ، هوای عالم آب آتش است
۱آسمان را عشق آورده است در وجد و سماع
آسیای شعله جواله را آب آتش است
۲چون سمندر، عاشقان روی آتشناک را
مطرب و ساقی و نقل و باده ناب آتش است
۳نیست با پهلوی خشک ما ملایم جای گرم
این گیاه ناتوان را برق سنجاب آتش است
۴زرپرستان نیستند از ظلمت غفلت ملول
جامه کعبه است دود آن را که محراب آتش است
۵از هوسناکان برآرد درد و داغ عشق دود
ما سمندر مشربان را بستر خواب آتش است
۶کار آتش می کند در سوختن سرمای سخت
کشت ما را سردمهری های احباب آتش است
۷از خیال یار می پاشد دل نازک ز هم
چون کتان در پیرهن ما را ز مهتاب آتش است
۸می شود جان های روشن تیره از تر دامنی
در سیه رو کردن آیینه ها آب آتش است
۹در دل عاشق تمنا جای نتواند گرفت
آرزوها چون سپند و جان بی تاب آتش است
۱۰ظلمت غفلت هوا گیرد چو دل روشن شود
نور بیداری برای پرده خواب آتش است
۱۱شد ز اشک آتشینم خانه گردون سیاه
دود جای گرد می خیزد چو سیلاب آتش است
۱۲آتشین جان چون سمندر شو که دیوان مرا
سطرها دود دل است و سرخی باب آتش است
۱۳بس که صائب شد ز خشکی مستعد سوختن
مغز ما سوداییان را نور مهتاب آتش است
۱۴