صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است
خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است
۱دستگاه حسرت عاشق ز وصل افزون شود
حاصل سرو از بهار خوش ثمربار دل است
۲بی قراران بیشتر از وصل لذت می برند
شعله تا بر خویش می جنبد شرر در منزل است
۳زهر جای باده می ریزد به جام دوستان
دوستی با چشم خونخوار تو زهر قاتل است
۴ذره ای زان حسن عالمگیر نبود بی نصیب
دیده ما در غبار، آیینه ما در گل است
۵شعله جواله ای هر شاخ گل را در قباست
آتشین رخساره ای هر لاله را در محمل است
۶کشور تدبیر را زیر و زبر سازد قضا
ورنه در ملک رضا نوشیروان عادل است
۷از سبکروحان به اقلیم فنا پر راه نیست
موج تا بر خویش جنبیده است محو ساحل است
۸دل چه می داند که قدرش چیست در دیوان عشق
یوسف نادیده مصر از قیمت خود غافل است
۹ارزن انجم نمی ریزد ز دستش بر زمین
از سپهر سفله روزی خواستن بی حاصل است
۱۰