در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است
۱مرکب آزاد مردان می شود دنیای پوچ
از سبکروحی خس و خاشاک را کف ساحل است
۲مردم آزاده دست از تن پرستی شسته اند
در کنار آب، پای سرو دایم در گل است
۳آتش و پنبه است با هم صحبت سنگین دلان
با گرانان پله میزان گردون مایل است
۴اهل همت را ز گوهر آنچه باید حفظ کرد
در محیط آفرینش آبروی سایل است
۵ماه را خورشید عالمتاب می سازد تمام
سالک از نقصان نیندیشد چو مرشد کامل است
۶نیست تسخیر دل ما کار آتش طلعتان
این سپند شوخ در مجمر برون محفل است
۷این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است
دل ز راه ذوق داند کاین کدامین منزل است
۸