مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
می کنم شکر به اکسیر قناعت خاک را
۱عالمی از راستگویی دشمن ما گشته اند
ما چه می کردیم چون آیینه لوح پاک را
۲خیرگی دارد ترا محروم، ورنه گلرخان
همچو شبنم از هوا گیرند چشم پاک را
۳عقده های مشکل خود را اگر خرمن کنم
تنگ گردد راه جولان گردش افلاک را
۴صائب از بیداد، گردون ستمگر دست داشت
نیست از خون شهیدان سیری آن بی باک را
۵بسته گردد راه جولان گردش افلاک را
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
۶عقده گوهر شود محکم تر از آب گهر
گریه مستانه نگشاید دل غمناک را
۷وسعت مشرب مرا در صد بلا انداخته است
هست در دل عقده ها از خوش عنانی تاک را
۸از ضعیفان دست طوفان حوادث کوته است
کشتی نوح است هر موجی خس و خاشاک را
۹پرده شب شعله را بی پرده جولان می دهد
زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟
۱۰زور می با هر چه آمیزد به معراجش برد
هیچ نخلی زیر دست خود نسازد تاک را
۱۱من کیم تا صید او باشم، که آهوی حرم
از نظربازان بود آن حلقه فتراک را
۱۲