خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را
می نماید چرب نرمی مومیایی سنگ را
۱بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا
راحت افزون است در کندن، قبای تنگ را
۲خورد از بس زخم های منکر از نادیدنی
مرهم زنگار کرد آیینه من زنگ را
۳گریه را در پرده دل آب و تاب دیگرست
حسن دیگر هست در مینا می گلرنگ را
۴گفتگوی ناصحان بر دل گرانی می کند
ور نه گیرد از هوا دیوانه من سنگ را
۵از نواهای مخالف می کشند آزار خلق
گوشمالی نیست حاجت ساز سیر آهنگ را
۶ظاهرآرایان ز چشم شور ایمن نیستند
نیست از خورشید پروایی گل بی رنگ را
۷سحر را تأثیر نبود در عصای موسوی
راستی در هم نوردد حیله و نیرنگ را
۸مفت شیطانند صائب کوته اندیشان که سگ
صید خود سازد به آسانی شکار لنگ را
۹