جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را
در کف طفلان دهد پرواز شاهین سنگ را
۱می توان دل را به آهی کرد از غم ها سبک
یک فلاخن می کند آواره چندین سنگ را
۲بر گرانخوابان غفلت مهربان است آسمان
کز فروغ لعل باشد شمع بالین سنگ را
۳از خیال یار، دل شد کعبه حاجت مرا
نقش شیرین در نظرها ساخت شیرین سنگ را
۴کم نشد از گریه مستانه خواب غفلتم
سیل نتوانست کند از جای خود این سنگ را
۵از کمان نرم بر من زور چندین می رود
شیشه جانی های من دارد شلایین سنگ را
۶غوطه در خون می دهد دل را فروغ داغ عشق
می کند خورشید عالمتاب رنگین سنگ را
۷یک دل افسرده بی داغ از دم گرمم نماند
در بهار از لاله گردد چهره رنگین سنگ را
۸چون نباشد عید طفلان صحبت رنگین من؟
می کند مجنون من دست نگارین سنگ را
۹بر خمار سنگ طفلان صبر کردن مشکل است
می کنم بالین خود شب بهر تسکین سنگ را
۱۰از بدآموزان بود مستغنی آن پیمان شکن
نیست در سنگین دلی حاجت به تلقین سنگ را
۱۱بر دل بی رحم جانان بوی گل باشد گران
شیشه در بارست از نازکدلی این سنگ را
۱۲سختی ایام باشد بر سبک عقلان گران
کی کند دیوانه سرشار، تمکین سنگ را
۱۳بود اگر زین پیش صائب در گرانخوابی مثل
شد سبک از غفلت من خواب سنگین سنگ را
۱۴