دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست
هر که از خود می دود بیرون به استقبال اوست
۱سرو سیمینی کز او مجنون بیابانی شده است
حلقه چشم غزالان حلقه خلخال اوست
۲از کمند عشق برق و باد نتوانست جست
وای بر صیدی که این صیاد در دنبال اوست
۳قهرمان عشق دلها را مسخر کرده است
هر کجا آهی که بینی رایت اقبال اوست
۴نیست ممکن دل به جا ماندن درین وحشت سرا
بیخودی تمهید پرواز و تپیدن بال اوست
۵تشنه تیغ شهادت را مذاق دیگرست
ورنه آب زندگی در پرده تبخال اوست
۶باشد از سرگشتگی دور نشاطش برقرار
چون فلک ها مرکز پرگار هر کس خال اوست
۷سرنمی آید به سامان تا ز سامان نگذرد
دل نمی گردد پریشان تا پریشان حال اوست
۸نیست صائب غیر شهباز سبک پرواز دل
لامکان سیری که این نه بیضه زیر بال اوست
۹