هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است
دفتر ایجاد را چون فرد باطل گشته است
۱دست ناقابل و بال گردن و بار سرست
زحمت سر کم دهد دستی که قابل گشته است
۲از قساوت قابل تلقین چو خون مرده نیست
دل سیاهی کز نسیم صبح غافل گشته است
۳در سبکباری بود باد مراد این بحر را
کف خس و خاشاک را بسیار ساحل گشته است
۴قامت خم گشته را اصلاح کردن مشکل است
راست نتوان کرد دیواری که مایل گشته است
۵از حضور عاشقان دارد خبر در زیر تیغ
آیه رحمت به شان هر که نازل گشته است
۶رهنورد شوق را استادگی سنگ ره است
از سبکسیری به دریا سیل واصل گشته است
۷از عبادت سجده شکرست صائب طاعتم
چشم من تا آشنا با کعبه دل گشته است
۸