داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
همچو مینا میکشی بر گردنم افتاده است
۱چون پلاس شکوه بر گردن نیندازم ز بخت؟
گل به چشم از نکهت پیراهنم افتاده است
۲تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانه ام
از گرستن گل به چشم روزنم افتاده است
۳گرچه خاکستر شدم، ایمن نیم از سوختن
شعله سنگین دلی در خرمنم افتاده است
۴در حصار آهنین دارد تن و جان مرا
شکر زنجیر جنون بر گردنم افتاده است
۵طفل اشک شوخ چشم از بس در او آویخته است
چاکها چون گل به طرف دامنم افتاده است
۶صائب از تکلیف سیر بوستانم در گذر
صحبت گرمی به کنج گلخنم افتاده است
۷