غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳۱ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است

گل به چشم روزنم از مهر و ماه افتاده است

۱

صبح محشر سر زد و تخم امیدم سر نزد

در چه ساعت یارب این یوسف به چاه افتاده است؟

۲

فرصت خاریدن سر نیست مژگان مرا

تا سر و کارم به آن عاشق نگاه افتاده است

۳

از خط الماسی آن چهره لعلی مپرس

برق در جانم ازین زرین گیاه افتاده است

۴

در شکست بال و پر معذور می دارد مرا

دیده هر کس بر آن طرف کلاه افتاده است

۵

آگه است از بی قراری های ما در دور خط

کار هر کس با چراغ صبحگاه افتاده است

۶

هر سر موی حواس من به راهی می رود

تا به آن زلف پریشانم نگاه افتاده است

۷

دزد را دنبال رفتن، جان به غارت دادن است

دل عبث دنبال آن زلف سیاه افتاده است

۸

تا نظر وا کرده ام چون شمع در بزم وجود

گریه ای از هر سر مویم به راه افتاده است

۹

نیست جام باده را در گردش خود اختیار

چشم او در بردن دل بیگناه افتاده است

۱۰

در پناه دست دارم زنده شمع آه را

چون کنم، ویرانه دل بی پناه افتاده است

۱۱

از زنخدان تو دل را نیست امید نجات

دلو ما در ساعت سنگین به چاه افتاده است

۱۲

نیست صائب خاکیان را ظرف جرم بیکران

ورنه عفو ایزدی عاشق گناه افتاده است

۱۳

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: افتاده استقافیه: ـاه۱۳ از ۱۳ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. نزداست
  3. مرااست
  4. مپرساست
  5. مرااست
  6. خطاست
  7. روداست
  8. استاست
  9. وجوداست
  10. اختیاراست
  11. رااست
  12. نجاتاست
  13. بیکراناست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.