از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا
پیرهن از پردهٔ چشم است یعقوب مرا
۱تار و پود بوی پیراهن رسا افتاده است
شکوه از هجرانِ یوسف نیست یعقوب مرا
۲کعبهٔ مقصود را آغوشِ محرم حلقه است
هرگز از طالب جدایی نیست مطلوب مرا
۳صبرِ من در سختجانیها قیامت میکند
سایهٔ بید ست زخمِ تیغ، ایوب مرا
۴نیست ممکن راهِ شبنم را به رنگ و بو زدن
این کشش از عالمِ بالاست مجذوب مرا
۵پردههای حسنِ او چون گل برون است از شمار
شرمِ یک پیراهنِ چاک است محجوب مرا
۶همچو زخمِ تازه خونِ رحم ازو آید به جوش
گر نهی در رخنهٔ دیوار مکتوب مرا
۷میکند با من عداوت در لباسِ دوستی
بر سرِ رحم آورد هر کس که محبوب مرا
۸بی دماغیهای ناز از خون مگر سیرش کند
ورنه پروای قیامت نیست مطلوب مرا
۹گفتم از خط، حسن او صائب برآید از حجاب
پردهٔ شرمِ دگر گردید محجوب مرا
۱۰