سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست
ناله ام نگذاشت در گلشن گریبانی درست
۱گرچه دایم در شکستم بود چشم شور خلق
شور من نگذاشت در عالم نمکدانی درست
۲بلبل از آوازه عالم را گلستان کرده بود
تا گل خونین جگر می کرد دیوانی درست
۳آه ازین گردون کم فرصت که با این دستگاه
در ضیافت خانه اش ننشست مهمانی درست
۴کیستم من تا نگیرد خار تهمت دامنم؟
قسمت یوسف نشد زین بزم دامانی درست
۵با وجود بی وفایی بر سرش جا می دهند
آه اگر می بود گل را عهد و پیمانی درست
۶آه نتوانست قامت راست کردن در دلم
برنیامد زین گلستان شاخ ریحانی درست
۷عهد ما گر سست با قید و صلاح افتاده است
با شکستن توبه ما راست پیمانی درست
۸محمل گل همچو شبنم گشت غایب از نظر
بلبل آتش نفس تا کرد دستانی درست
۹ماه عالمتاب خود را بارها در هم شکست
تا شبی زین گرد خوان شد قسمتش نانی درست
۱۰چشم شوخش بیضه اسلام را بر سنگ زد
زلف کافر کیش او نگذاشت ایمانی درست
۱۱با درشتان چرب نرمی کن که برمی آورد
گل به همواری ز چنگ خار دامانی درست
۱۲لاف همت می رسد گل را که در صحن چمن
پیش هر خاری گذارد بر زمین خوانی درست
۱۳از نگاه شور چشمان اشتهایش سوخته است
هر که را چون لاله باشد در بغل نانی درست
۱۴نیست صائب بر تنم چون زلف مویی بی شکست
در بساط من باشد غیر پیمانی درست
۱۵