لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست
سنبل این باغ جز خواب پریشان نیست نیست
۱دانه خود را به آب رو چو گوهر تازه دار
کز مروت نم به چشم ابر احسان نیست نیست
۲مزرع امید را در عهد این بی حاصلان
جز تریهای فلک امید باران نیست نیست
۳پا به دامن کش که در درگاه این بی حاصلان
مد احسانی به غیر از چوب دربان نیست نیست
۴از گذشت دامن شب بیکسان عشق را
دستگیری غیر صبح پاکدامان نیست نیست
۵این جواب آن که فرموده است عبدالله عشق
جان من معشوق بودن سهل و آسان نیست نیست
۶