صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست
هر که را در دل نباشد آه، مرد درد نیست
۱ای که خود را در دل ما زشت منظر دیده ای
رنگ خود را چاره کن، آیینه ما زرد نیست
۲دیده را در بسته وقف حسرت او کرده ایم
از نسیم مصر مارا چشم راه آورد نیست
۳میکشان در روز باران خسرو وقت خودند
ابر گوهربار، کم از گنج باد آورد نیست
۴سینه صافان را غباری گر بود بر چهره است
در درون خانه آیینه راه گرد نیست
۵سنگ در عصمت سرای جام جم می افکند
گر نریزد خون واعظ دختر رزمرد نیست!
۶روز باران، گر شب آدینه باشد، می کشد
صائب ما در میان میکشان بی درد نیست
۷