مردم هموار را از خاک برباید گرفت
رشت های بی گره را در گهر باید گرفت
۱گر سرت چون آفتاب از قدر سایه بر فلک
خاک را از چهره زرین به زر باید گرفت
۲کشتی خودبین نمی آید سلامت بر کنار
جوهر آیینه را موج خطر باید گرفت
۳آه کز کودک مزاجیهای ابنای زمان
ابجد ایام طفلی را ز سر باید گرفت
۴بر امید نسیه نتوان تلخ کردن نقد را
خاک صحرای قناعت را شکر باید گرفت
۵اعتمادی نیست بر گردون و صلح و جنگ او
تیغ در دستی و در دستی سپر باید گرفت
۶در کمان از تیر فکر خانه آرایی خطاست
کار و بار این جهان را مختصر باید گرفت
۷دامن شب را ز غفلت گر نیاوردی به دست
در تلافی دامن آه سحر باید گرفت
۸تا مگر مرغ همایونی برآرد سر ز غیب
بیضه افلاک را در زیر پا باید گرفت
۹چشم مست و لعل میگون را زکاتی لازم است
از خمارآلودگان گاهی خبر باید گرفت
۱۰بی جگر خوردن نگردد قطع صائب راه عشق
توشه این راه از لخت جگر باید گرفت
۱۱