وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفت
درد این میخانه را سرجوش می باید گرفت
۱می شود جان تازه از آمیزش سیمین بران
تیغ را چون زخم در آغوش می باید گرفت
۲سرسری نتوان گذشت از آب جان بخش حیات
تیغ را چون زخم در آغوش می باید گرفت
۳تا نگردی بر گنه در خانه خالی دلیر
صورت دیوار را با هوش می باید گرفت
۴با سبک مغزی کلاه فقر بر سر پینه ای است
زین سر خوان تهی سرپوش می باید گرفت
۵در صلاح اهل ظاهر مکرها پوشیده است
دور خود را زین چه خس پوش می باید گرفت
۶ساز باشد پرده بیگانگی در بزم می
مطرب از گلبانگ نوشانوش می باید گرفت
۷محفل روشن ضمیران جای قیل وقال نیست
چون صدف در پیش دریا گوش می باید گرفت
۸تا بود ایمن ز سیلاب حوادث خانه ات
خانه خود چون کمان بر دوش می باید گرفت
۹دل ز شیرینی به تلخی می توان برداشتن
نیش این وحشت سرا را نوش می باید گرفت
۱۰مدتی سجاده تقوی به دوش انداختی
روزگاری هم سبو بر دوش می باید گرفت
۱۱تا بود در جوش صائب سینه گرم بهار
ساغری زین باده سرجوش می باید گرفت
۱۲