در خرابات مغان منزل نمیباید گرفت
چون گرفتی، کین کس در دل نمیباید گرفت
۱یا نمیباید ز آزادی زدن چون سرو لاف
یا گره از بیبری در دل نمیباید گرفت
۲سد راه عالم بالاست معشوق مجاز
دامن این سرو پا در گل نمیباید گرفت
۳تا توان سرپنجه دریا چو طوفان تاب داد
تیغ موج از قبضه ساحل نمیباید گرفت
۴خونبها بهتر ز حفظ آبروی عشق نیست
در قیامت دامن قاتل نمیباید گرفت
۵با وجود حسن معنی، خواهش صورت خطاست
پیش لیلی دامن محمل نمیباید گرفت
۶صاف چون آیینه میباید شدن با خوب و زشت
هیچ چیز از هیچ کس در دل نمیباید گرفت
۷طالب حق را چو تیری کز کمان بیرون جهد
هیچ جا آرام تا منزل نمیباید گرفت
۸چشم بد بسیار دارد در کمین آسودگی
چون سپند آرام در محفل نمیباید گرفت
۹آه افسوس است صائب حاصل موج سراب
دامن دنیای بیحاصل نمیباید گرفت
۱۰