زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت
بعد ازان مهر از لب اظهار می باید گرفت
۱نوبهار آمد، ره گلزار می باید گرفت
داد دل از ساغر سرشار می باید گرفت
۲در چنین فصلی که عریانی لباس صحت است
پنبه از مینا، ز سر دستار می باید گرفت
۳بر خود اوضاع جهان هموار کردن سهل نیست
خار بی گل را گل بی خار می باید گرفت
۴خون خود را لعل کردن کار هر بیدرد نیست
جا به زیر تیغ چون کهسار می باید گرفت
۵می کند از دوستان خصمی تراوش بیشتر
طوطیان را سبزه زنگار می باید گرفت
۶هیچ سایل را مبادا کار با سنگین دلان!
بوسه ای زان لب به چندین بار می باید گرفت
۷موشکافان کفر می دانند شید و زرق را
رشته تسبیح را زنار می باید گرفت
۸تا به کی شد دل از طول امل در پیچ و تاب؟
از فسون این مهره را از مار می باید گرفت
۹مشت خاکی را که سامان وصول بحر نیست
دامن سیل سبکرفتار می باید گرفت
۱۰تا نگردیده است صائب استخوانت توتیا
گوشه ای زین خلق ناهموار می باید گرفت
۱۱