بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
در شکر خواب بهارست خزانی که تراست
۱برنیاید به زبان با تو کس از خوش سخنان
می کند قطع سخن تیغ زبانی که تراست
۲گل چسان چهره شود با تو، که یاقوت بود
سنگداغ از رخ چون لاله ستانی که تراست
۳چین ز ابروی گرهگیر تو خط هم نگشود
کار شمشیر کند موی میانی که تراست
۴ادب عشق مگر مانع جرأت گردد
ورنه پر بوسه فریب است دهانی که تراست
۵تشنه فکر تو صائب جگری نیست که نیست
تا به جوی که رود آب روانی که تراست
۶