در کمین این فلک سخت کمانی که تراست
عاقبت گرد برآرد ز نشانی که تراست
۱نعمت روی زمین چشم ترا سیر نکرد
چه کند خاک به چشم نگرانی که تراست؟
۲ریخت دندان تو چون اختر صبح از پیری
مشرق شکر نگردید دهانی که تراست
۳قامتت بید موله شد و چون سرو کشد
سر به عیوق، تمنای جوانی که تراست
۴در ریاضی که بود دولت گل پا به رکاب
چه اقامت کند این برگ خزانی که تراست؟
۵استخوانهای ترا پیشتر از خاک شدن
توتیا می کند این خواب گرانی که تراست
۶صرف کن چون مه نو توشه خود را زنهار
تا شود قرص تمام این لب نانی که تراست
۷قامتت خم شد و هموار نگشتی صائب
دم شمشیر بود پشت کمانی که تراست
۸