خط نارسته ازان چهره گلگون پیداست
مشک خالص شدن از صافی این خون پیداست
۱همچو داغ از جگر لاله و چون درد از می
خون ما سوختگان زان لب میگون پیداست
۲می توان خواند ز سیمای علم آیه فتح
عالم آشوبی ازان قامت موزون پیداست
۳خط ننوشته ز سیمای رخ روشن او
همچو موج از قدح باده گلگون پیداست
۴چون نباشد جگر لعل ز رشک تو کباب؟
شوخی نشأه می زان لب میگون پیداست
۵همچو آبی که نمایان شود از پرده لعل
تن سیمین تو از جامه گلگون پیداست
۶من گرفتم نفس سوخته را ضبط کنم
داغ من چون جگر لاله ز بیرون پیداست
۷به خموشی نشود راز محبت مستور
چه زنی مهر بر آن نامه که مضمون پیداست؟
۸پیش روشن گهران آبله پر خونی است
لعل و یاقوت که از تاج فریدون پیداست
۹روح سرگشته مجنون غبارآلودست
گردبادی که ازین دامن هامون پیداست
۱۰چه ضرورست به میزان خرد سنجیدن؟
ثقل دنیا ز فرو رفتن قارون پیداست
۱۱خبر از روشنی سینه خم می بخشد
نور حکمت که ز سیمای فلاطون پیداست
۱۲شوخی نرگس لیلی ز سراپرده شرم
پیش صاحب نظران از رم مجنون پیداست
۱۳نیست صائب خط ازان صفحه رخسار پدید
سرنوشت من ازان چهره گلگون پیداست
۱۴