عشق سرمایه تسکین دل زار من است
خانه پرداز جهان خانه نگهدار من است
۱درد را طاقت من کسوت درمان پوشد
صندل جبهه من زدی رخسار من است
۲نیست در خلوت من پرتو منت را راه
شمع کاشانه من دیده بیدار من است
۳کشتی خالیم، آرام نمی دانم چیست
هر که باری ننهد بر دل من، بار من است!
۴نکند شعله بدل جامه ز رنگینی موم
می عبث در پی رنگینی رخسار من است
۵سخن تلخ به شیرینی جان می گیرم
هر که را هست زر قلب، خریدار من است
۶پا به دولت زند آن کس که زند پای به من
سایه بال هما سایه دیوار من است
۷آتش از گرمی افسانه من گوش گرفت
گوش هر خام کجا لایق اسرار من است؟
۸هر که گم کرد غمی، در دل من می یابد
وعده گاه غم عالم دل افگار من است
۹لامکان سیرتر از همت خویشم صائب
خویش را گم کند آن کس که طلبکار من است
۱۰