این چه لطف است که با یار وفادار من است
که به من همسفر و خانه نگهدار من است
۱هر که را طبل رحیل از تپش دل باشد
در بیابان طلب قافله سالار من است
۲خواب در خلوت من حلقه بیرون درست
تا خیال تو انیس دل بیدار من است
۳فلک بی سروپا ذره شیدایی اوست
آفتابی که نهان در پس دیوار من است
۴محو دیدار ترا پای سفر در خواب است
ورنه این دایره ها مرکز پرگار من است
۵زشت را آینه صاف مکدر سازد
چه عجب دشمن اگر منکر اطوار من است؟
۶زان غباری که خط از روی تو انگیخته است
محنت روی زمین بر دل افگار من است
۷از تهیدستی خود شکوه ندارم صائب
خار صحرای قناعت گل بی خار من است
۸