سیل درمانده کوتاهی دیوار من است
بی سرانجامی من خانه نگهدار من است
۱می کند کار نسیم سحری با دل من
خامشی گرچه به ظاهر گره کار من است
۲چون نشد پیش شکر سبز چو طوطی سخنم
زین چه حاصل که جهان واله گفتار من است؟
۳چشمه ای را که سکندر به دعا می طلبید
شبنم سوخته چهره گلزار من است
۴می توانم سر طومار شکایت وا کرد
عرق شرم تو مهر لب اظهار من است
۵دوستان آینه صورت احوال همند
من خراب توام و چشم تو بیمار من است
۶منم آن آینه خاطر که رگ خواب جهان
همچو مژگان به کف دیده بیدار من است
۷نیست آیینه بینایی من عیب نما
به چه تقصیر فلک در پی آزار من است؟
۸در خرابات من آن باده پرستم صائب
که رگ تلخی می رشته زنار من است
۹