موج سنبل ز پریشانی پرواز من است
گل برافروخته شعله آواز من است
۱سینه ای کز گل صد برگ ز هم نشناسند
مخزن درد نهان و صدف راز من است
۲لامکان سیرتر از عشق بود همت من
چرخ کبکی است که در چنگل شهباز من است
۳منم آن سلسله جنبان نواهای غریب
که ز گل مرغ چمن گوش بر آواز من است
۴می توان خواند ز پیشانی من راز جهان
جام جم داغ دل آینه پرداز من است
۵زهره شوخ که سر حلقه نه دایره است
در شبستان حیا پردگی از ساز من است
۶چون به آیینه رسم طوطی شیرین سخنم
صحبت تیره دلان سرمه آواز من است
۷نیشکر را ز خموشی به زبان چندین بند
همه از رهگذر کلک سخنساز من است
۸حرف مردم ز بدونیک نیارم به زبان
جای رحم است بر آن خصم که غماز من است
۹نیستم چشم درین دایره، لیکن چون چشم
گر پر کاه بود، مانع پرواز من است
۱۰عندلیبی که به آتش نفسی مشهورست
کف خاکستری از شعله آواز من است
۱۱شبنم بیجگر آن زهره ندارد صائب
داغ دامان گل از گریه غماز من است
۱۲