شور دریای سخن از دل پر جوش من است
قفل گنجینه معنی لب خاموش من است
۱معنی بکر که در پرده غیب است نهان
بی تکلف همه شب تنگ در آغوش من است
۲هر خیالی که به آن اهل سخن فخر کنند
در شبستان سخن، خواب فراموش من است
۳چرخ دودی است که از خرمن من خاسته است
خاک گردی است که افشانده پاپوش من است
۴آسمان حلقه فتراک بود صید مرا
لامکان منزل سهل سفر هوش من است
۵چرخ نیلی که به روشن گهری مشهورست
چون به معنی نگری، نیل بناگوش من است
۶کاسه در خون جگر می زنم و می نوشم
خون منصور مزاجان می کم جوش من است
۷چهره پرده نشینان فلک، مهتابی است
زان چراغی که نهان در ته سرپوش من است
۸صوفیان را سخن من به سماع آورده است
خم میخانه وحدت دل پر جوش من است
۹خشت از مستی من چون خم می می جوشد
در و دیوار درین میکده بیهوش من است
۱۰در خرابات رضا نشو و نما یافته ام
درد میخانه قسمت می سرجوش من است
۱۱از قبا خرقه، ز دستار کله ساخته ام
نافه خونین جگر از فقر قباپوش من است
۱۲زاهدی نیست به عیاری من در عالم
این ردا، پرده گلیمی است که بر دوش من است
۱۳حلقه بندگی عشق بود در گوشم
چشم بد دور ازین حلقه که در گوش من است
۱۴بی هم آواز، نفس سرمه گفتار شود
ورنه شور دو جهان در لب خاموش من است
۱۵نرسد چون سخن من به دو عالم صائب؟
عشق را دست نوازش به سر دوش من است
۱۶