گریه ابر بهار از دل پر درد من است
چهره زرد خزان از نفس سرد من است
۱به چه تقریب مه از هاله حصاری شده است؟
گر نه شرمنده ز حسن مه شبگرد من است
۲غوطه در چشمه شمشیر زدن آسان نیست
جای رحم است بر آن کس که هماورد من است
۳پسته پوچ محال است که خندان گردد
سینه چاک گواه دل پر درد من است
۴سالها شد که برون رفته ام از خود صائب
آنچه مانده است درین عرصه به جا، گرد من است
۵