کلک من شعله برجسته این نه لگن است
شمع من باعث دلگرمی هفت انجمن است
۱تا خراشیده نگردد، نشود صاحب نام
دل رنگین سخنان همچو عقیق یمن است
۲به که مقراض به سررشته امید زنم
زخم را بخیه درین ملک ز تار کفن است
۳زرپرستان بپرستند چو خورشید بلند
کرم شب تابی اگر در دل زرین لگن است
۴به سر آمد شب غربت، غم دل کرد سفر
بعد ازین فصل شکر خنده صبح وطن است
۵نارسا گر نبود مستمع صاحب هوش
کوتهی زینت شایسته زلف سخن است
۶سخن است این که شود تشنه لبی کم ز عقیق
لب او می مکم و آتشم اندر دهن است
۷