لب خاموش نمودار دل پر سخن است
جبهه بی گره آیینه خلق حسن است
۱چون خدنگی که کند دست در آغوش کمان
به میان رفتن من بهر کنار آمدن است
۲وادی عشق نگردد به گرانجانی قطع
قدم اول این راه سفر در وطن است
۳مانع وحدت عارف نشود کثرت خلق
بیشتر خلوت این طایفه در انجمن است
۴باده در ساغر من خون جگر می گردد
خاک پیمانه من از گل بیت الحزن است
۵سرمه از فیض سفر مایه بینش گردید
صیقل تیرگی بخت جلای وطن است
۶لب افسوس مرا زخم پشیمانی نیست
دست بر هم زدن من مژه بر هم زدن است
۷پنبه از گوش برون کن که بناگوش سفید
دم صبحی است که صبح دوم آن کفن است
۸جز خراش جگر و چهره خونین صائب
دیگر از نام چه در دست عقیق یمن است؟
۹