نمک عشق در آب و گل درویشان است
حاصل روی زمین در دل درویشان است
۱نور خورشید به ویرانه فزون می افتد
بیشتر لطف خدا شامل درویشان است
۲دل بیدار ازین صومعه داران مطلب
کاین چراغی است که در محفل درویشان است
۳گرچه از هر جگر چاک به حق راهی هست
راه نزدیکترش از دل درویشان است
۴سیل از خانه به دوشان چه تواند بردن؟
دل دریای خطر ساحل درویشان است
۵نغمه بال وپر سیرست سبکروحان را
ناله نی حدی محمل درویشان است
۶در زمینی که ازو بوی دل آید به مشام
پا بیفشار که سر منزل درویشان است
۷می کند سلطنت فانی خود را باقی
پادشاهی که دلش مایل درویشان است
۸دل پر آبله از سینه زهاد مجوی
جای این گنج گهر در دل درویشان است
۹پیش شمشیر قضا دست نمی جنبانند
جگر شیر کباب دل درویشان است
۱۰کیمیایی که ازو قلب جهان زر گردد
در رکاب نظر کامل درویشان است
۱۱در بساط من سودازده ز اسباب جهان
نیم جانی است اگر قابل درویشان است
۱۲چرخ با این همه انجم که در او می بینی
مشتی از خرمن بی حاصل درویشان است
۱۳جلوه نور حق از خاک سیه می بینند
در و دیوار کجا حایل درویشان است؟
۱۴گرچه از مردم دنیاست به ظاهر صائب
طینت خاکی او از گل درویشان است
۱۵