غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
تا که دیگر به تماشای گلستان رفته است؟
۱از لب یار به پیغام بسازید که خضر
بارها تشنه ازین چشمه حیوان رفته است
۲بوی خون می رسد از تربت مجنون به مشام
شیر هر چند که بیرون ز نیستان رفته است
۳دشت دریا شده و چشم غزالان عنبر
تا که امروز ازین بادیه گریان رفته است؟
۴یوسف مصر شد از بند به خوابی آزاد
یوسف ماست که از یاد عزیزان رفته است
۵مگشا لب به شکرخنده شادی زنهار
که گل از باغ به این زخم نمایان رفته است
۶می کشد ناز گل از هر سر خاری صائب
بلبل ما ز قفس تا به گلستان رفته است
۷