غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۸ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که از قافله کعبه جدا افتاده است

کارش از راهنمایان به خدا افتاده است

۱

رهبر حق طلبان روشنی راه بس است

ساده لوح آن که پی راهنما افتاده است

۲

به دلیل غلط آن کس که زند لاف وصول

بسته چشمی است که در چه به عصا افتاده است

۳

سرنوشت دو جهان ابجد طفلانه اوست

هر که را آینه دل به صفا افتاده است

۴

آن حبابم که درین بحر ز بی مغزی ها

عقده در کار من از کسب هوا افتاده است

۵

حذر از سایه خود می کنم از بیم زوال

سایه تا بر سرم از بال هما افتاده است

۶

من نه آنم که کنم راز محبت را فاش

صفحه روی تو اندیشه نما افتاده است

۷

دل معنی بود از نازکی لفظم خون

همچو می، شیشه من هوش ربا افتاده است

۸

گر کند عار ز نزدیکی ما حسن غیور

عینک دیده ما دورنما افتاده است

۹

تا به خشک و تر ازین دایره قانع شده ایم

بحر و کان از دل و از دیده ما افتاده است

۱۰

سبزی بخت بود شمع سر بالینش

هر که در سایه سرو تو ز پا افتاده است

۱۱

ادب عشق مرا مهر دهن گردیده است

ورنه لعل لب تو بوسه ربا افتاده است

۱۲

حلقه در گوش کشد شیردلان را صائب

هر که در حلقه مردان خدا افتاده است

۱۳

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: افتاده استقافیه: ـا۱۳ از ۱۳ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. استاست
  3. وصولاست
  4. اوستاست
  5. هااست
  6. زوالاست
  7. فاشاست
  8. خوناست
  9. غیوراست
  10. ایماست
  11. بالینشاست
  12. استاست
  13. صائباست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.