در بیابان جنون سلسله پردازی نیست
روزگاری است درین دایره آوازی نیست
۱نه همین کوچه و بازار ز مجنون خالی است
در بیابان جنون نیز نظربازی نیست
۲وحشت آباد بود در نظر من شهری
که به هر کوچه او خانه براندازی نیست
۳برنیاید نفس از طوطی شیرین گفتار
در حریمی که رخ آینه پردازی نیست
۴به چراغ مه و خورشید نگردد روشن
هر حریمی که در او شعله آوازی نیست
۵می توان یافت ز پیچیدگی بال و پرم
که به گیرایی مژگان تو شهبازی نیست
۶نیست ممکن که تراود سخن از من صائب
در حریمی که در او چشم سخن سازی نیست
۷