برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست
دولت ابر بهار گذران اینهمه نیست
۱چه بساط است به خود چیده ای، ای خرمن گل؟
وسعت دایره کون و مکان اینهمه نیست
۲چند در پا فکنی طوق مرا چون خلخال؟
قد موزون تو ای سرو روان اینهمه نیست
۳گل رعنای تو بر خویش بساطی چیده است
ورنه سامان بهاران و خزان اینهمه نیست
۴تشنه را می برد از راه برون موج سراب
پیش دریا گهران ملک جهان اینهمه نیست
۵چه غم خانه و سامان اقامت داری؟
در جهان مدت عمر گذران اینهمه نیست
۶مرگ از بیجگری های تو چون زهر شده است
تلخی باده این رطل گران اینهمه نیست
۷ناز پرورد بهارست تن نازک تو
ورنه ای گل نفس سرد خزان اینهمه نیست
۸عمر کوته تر ازان است که غم باید خورد
مدت خنده برق گذران اینهمه نیست
۹زر چه باشد که نبازند به سیمین بدنان؟
پیش ما صیرفیان، خرده جان اینهمه نیست
۱۰عرق شرم گرفته است سراپای ترا
چشم شبنم به گلستان نگران اینهمه نیست
۱۱وعده وصل به فردا مفکن ای نوخط
که جهان پا به رکاب است و زمان اینهمه نیست
۱۲در گذر از سر دلجویی خونین جگران
نقد اوقات تو ای غنچه دهان اینهمه نیست؟
۱۳صائب از دیده انصاف اگر درنگری
پیش خط، جوهر آیینه جان اینهمه نیست
۱۴