اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
آن توانگر بود اینجا که زر از یادش رفت
۱جان به این غمکده آمد که سبک برگردد
از گرانخوابی منزل سفر از یادش رفت
۲جای رحم است بر آن طوطی کوتاه اندیش
که ز شیرین سخنیها شکر از یادش رفت
۳جان وحشی چه خیال است به تن برگردد؟
رشته از زود گسستن گهر از یادش رفت
۴با تعلق نتوان سر به سلامت بردن
آن سرآمد شود اینجا که سر از یادش رفت
۵قاصد سنگدل از کوی تو در برگشتن
بس که آمد به تأنی خبر از یادش رفت؟
۶چشم مست تو اگر هوش ز نقاش نبرد
از چه تصویر دهان و کمر از یادش رفت؟
۷ای بسا سر که به دیوار زند از غفلت
آن که در خانه تاریک در از یادش رفت
۸دل ز تنگی چه خیال است برآید بی آه؟
غنچه ماند آن که نسیم سحر از یادش رفت
۹نیست ممکن که به اندازه خورد می صائب
می پرستی که خمار سحر از یادش رفت
۱۰