ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
جوهر تیغ ازان موی میان تاب گرفت
۱طاق ابروی تو شد زرد ز دود دل من
آتش از سینه قندیل به محراب گرفت
۲می کند شیشه می جلوه فانوس امشب
آتش از لعل که یارب به می ناب گرفت؟
۳خنده صبح قیامت نکند بیدارش
هر که را حیرت روی تو رگ خواب گرفت
۴نیست در خانه خرابی کسی از ما در پیش
گرد ویرانی ما راه به سیلاب گرفت
۵ره به اسرار نهان از دل روشن بردیم
دزد خود را دل ما در شب مهتاب گرفت
۶کعبه و بتکده را سنگ نشان می گیرد
هر که را شوق عنان دل بیتاب گرفت
۷شد ولی نعمت ارباب تجرد صائب
هر که در راه طلب ترک خور و خواب گرفت
۸