فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت
که جای نغمه شرار از زبان بلبل ریخت
۱ز سیر باغ نمکسود می شود دلها
نمک به خنده گل بس که شور بلبل ریخت
۲ز هوش برد چمن را چنان نظاره تو
که شبنم آب مکرر به چهره گل ریخت
۳نسیم زلف که یارب گذشت ازین گلشن؟
که پیچ و تاب طراوت ز زلف سنبل ریخت
۴به دیدن از رخ گلهای تازه قانع شو
که هر که چید گل از باغ، خون بلبل ریخت
۵نبود حوصله سوز اینقدر می گلرنگ
عرق ز چهره ساقی مگر درین مل ریخت؟
۶حریف برق تجلی که می تواند شد؟
که کوه طور به صحرا ازین تزلزل ریخت
۷ز چهره عرق افشان او که حرفی گفت؟
که رنگ شرم و حیا لاله لاله از گل ریخت
۸ز بردباری دشمن خدا نگه دارد!
که بارها دم تیغ از من از تحمل ریخت
۹کدام سرد نفس رو به این گلستان کرد؟
که همچو برگ خزان دیده، بال بلبل ریخت
۱۰حذر نمی کند از اشک من فلک، غافل
که سیل گریه من صد هزار ازین پل ریخت
۱۱شد از عذار تو خورشید آفتاب زده
ز آفتاب اگر رنگ چهره گل ریخت
۱۲به زور، می به حریفان دهد غلط بخشی
که زهر در قدح من به صد تأمل ریخت
۱۳ز خار زار قدم بر بساط گل دارم
مرا که برگ سفر در قدم توکل ریخت
۱۴توقع صله صائب ز نو گلی دارم
که زر به دامن گلچین به رغم بلبل ریخت
۱۵