بتان که صید به نیرنگ مینمایندت
کباب آتش بیرنگ مینمایندت
۱اگر برون کنی از دل هوای آزادی
بهشت در قفس تنگ مینمایندت
۲ببر ز مردم غافل که این گرانجانان
گرانرکابتر از سنگ مینمایندت
۳به ناخنی که رسد، پرده را بگردانند
معاشران که هماهنگ مینمایندت
۴گر از لباس برآیی نمیشناسندت
همین گروه که یکرنگ مینمایندت
۵ز زنگ، آینه دل اگر بپردازی
هزار آینه در زرنگ مینمایندت
۶علامت نفس سوخته است، منزل نیست
سیاهیی که به فرسنگ مینمایندت
۷بکن به لالهرخان چشم خود سیه صائب
که زود چهره به خون رنگ مینمایندت
۸